چراغ هدایت مصباح الهدی

اطلاعات مذهبی

چراغ هدایت مصباح الهدی

اطلاعات مذهبی

روزی عمر به حضرت على علیه السلام گفت

ﺭﻭﺯﯼ ﻋﻤﺮبه حضرت على(ع)گفت:
ﯾﺎ ﻋﻠﯽ ﺍﮔﺮ ﺣﻖ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ بگو من امروزﻧﻬﺎﺭ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ...

ﺍﻣﺎﻡ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ

ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺷﯿﺮﺑﺮﻧﺞ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ.

ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺖ. ﺩﯾﺪ ﻧﻬﺎﺭ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ ﺍﺳﺖ،

ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﻓﺖ ﺩﯾﺪ ﻧﻬﺎﺭ ﺷﯿﺮﺑﺮﻧﺞ ﺍﺳﺖ

ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﺮﻭﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ،


ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﻧﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻪ ﻣﻄﺒﺦ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ،

ﻋﻤﺮ ﻭﻗﺖ ﻧﻬﺎﺭ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﻏﺬﺍ ﺷﯿﺮﺑﺮﻧﺞ ﺍﺳﺖ،ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﻭﺩﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺷﮏ ﺑﺮﺩﻧﺪﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﻏﺬﺍﯾﺸﺎﻥ ﺳﻢ ﻧﺮﯾﺨﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻭﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﻭﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﯼ

ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﮐﺘﮏ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺧﻮﺭﺩ،ﻭ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ....

ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ...

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﻭﯼ ﮔﻔﺖ: بلاخره برای ﻧاهارﭼﻪ ﺧﻮﺭﺩی؟


ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: ﻫﺮﭼﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ....


ﺍﻣﺎﻡ ﮔﻔﺖ:ﭼﺮﺍ هم ﻧﻬﺎﺭ را ﺷﯿﺮ ﺑﺮﻧﺞ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﻫﻢ ﮐﺘﮏ.

ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﻦ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯽ. ﮐﺘﮏ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻧﻬﺎﺭ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﺩی
مستدرک الوسائل ج1ص159وص162،کنزالفوائد  
                        
   السلام علی امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع)
*************************************************

اثر تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام

اثر (تسبیحات ) حضرت زهرا علیهاالسّلام
مـؤ لف گوید: که فضایل ومناقب آن مخدره زیاده از آن است که در اینجا ذکر شود وما چون بـنـابـر اخـتـصـار داریـم بـه هـمین قدر اکتفا مى کنیم وبرکاتى که از آن بى بى به ما رسـیـده از جـمـله (تـسـبـیـح ) معروف آن حضرت است که احادیث در فضیلت آن بسیار است وکافى است آنکه هر که مداومت کند به آن ، شقى وبدعاقبت نمى شود، و خواندن آن بعد از هـر نـمـازى بـهـتـر است نزد حضرت صادق علیه السّلام از هزار رکعت نمازگزاردن در هر روزى ،(25) وکـیـفـیـت آن عَلَى الاَْشْهَر سى وچهار مرتبه اللّهُ اَکْبَرُ وسى وسه مـرتـبـه اَلْحـَمـْدُللّه وسـى وسه مرتبه سُبْحانَ اللّه است که مجموع صد مى شود. ودیگر (دعـاى نـور) اسـت کـه آن حـضـرت تـعلیم حضرت سلمان رضى اللّه عنه کرده وفرموده اگر مى خواهى در دنیا هرگز ترا تب نگیرد مداومت کن بر آن ، وآن دعا این است :
بِسْمِ اللّه الرَّحْم نِ الرَّحیم
بـِسـْمِ اللّهِ النُّورِ بـِسـْمِ اللّهِ نـُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الذَّى هُوَ مُدَبِّرُ الاُمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَ اَنـْزَلَ النُّورَعـَلَى الطُّورِ فـى کـِت ابٍ مـَسـْطـُورٍ فـى رَقٍّ مـَنـْشـُورٍ بـِقـَدَرٍ مـَقـْدُورٍ عـَل ى نـَبـِی مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُلِلّهِ الَذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَ عَلىَ السَّراءِ وَالضَّرا ء مَشْکُورٌ وَ صَلَّى اللّهُ عَل ى سَیِّدِن ا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ.
سـلمـان گـفـت چـون از حضرت فاطمه علیهاالسّلام آموختم آن را به خدا قسم به بیشتر از هزار نفر از اهل مکه ومدینه که مبتلابه تب بودند آموختم پس همه شفا یافتند به اذن خداى تعالى .(26)ودیگر نماز استغاثه به آن مخدّره (صلوات اللّه علیها) است که روایت شده هرگاه ترا حاجتى باشد به سوى حق تعالى وسینه ات از آن تنگ شده باشد پـس دورکـعـت نـمـاز بـکـن وچـون سلام نماز گفتى سه مرتبه تکبیر بگووتسبیح حضرت فاطمه علیهاالسّلام بخوان پس به سجده برووصد مرتبه بگوی ا مَولا تى ی ا ف اطِمَةُ اَغـی ثی نى ، پس جانب راست رورا بر زمین گذار وهمین را صد مرتبه بگو، پس به سجده بـرووهـمـیـن را صد مرتبه بگو، پس جانب چپ رورا بر زمین گذار وصد مرتبه بگو، پس باز به سجده برووصد وده مرتبه بگووحاجت خود را یاد کن ، به درستى که خداوند بر مى آورد آن را ان شاء اللّه تعالى .(27)
ودیگر محدّث فیض در (خلاصة الاذکار) نقل کرده از حضرت زهرا علیهاالسّلام روایت است کـه حـضرت رَسُول صلى اللّه علیه وآله وسلّم بر من وارد شد در وقتى که رختخواب خود را پـهـن کـرده بـودم ومـى خواستم بخوابم ، فرمود: اى فاطمه ! مخواب مگر بعد از آنکه چهار عمل به جا آورى : ختم قرآن کنى ، وپیغمبران را شفیعان خود گردانى ، ومؤ منین را از خـود خـشـنـود گـردانـى ، وحـج وعـمـره بـکـنـى . ایـن را فـرمـود وداخـل نـمـاز شـد، مـن تـوقـف کـردم تـا نـمـاز خـود را تـمـام کـرد، گـفـتـم : یـا رسـول اللّه صـلى اللّه علیه وآله وسلّم ! امر فرمودى به چهار چیزى که من قدرت ندارم در این وقت آنها را به جا آورم ؛ آن حضرت تبسّم کرد وفرمود: هرگاه بخوانى قُلْ هُوَ اللّهُ را سـه مـرتـبـه ، پـس گـویـا خـتـم قـرآن کـردى وهـرگـاه صـلوات بفرستى بر من وبر پیغمبران پیش از من ، ما شفیعان توخواهیم بود در روز قیامت وهرگاه استغفار کنى از براى مـؤ مـنـین ، پس تمامى ایشان از توخشنود شوند، وهرگاه بگوئى سبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ للّهِ وَلا اِل هَ اِلااللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ پس گویا حج وعمره کرده اى .(28)
فـقـیـر گـویـد: شـیـخ مـا در (مـسـتـدرک ) فـرمـوده کـه بـعـض مـعـاصـریـن مـا از اهـل سـنـت در کـتـاب (خـلاصـة الکلام فى امرآء البلد الحرام ) این دعا را از بعض عارفین نقل کرده :
اَللّهـُمَّ رَبَّ الْکـَعـْبـَةِ وَب انـی هـا وف اطـمـةَ وَاَبـیـهـا وَبـَعـِل هـا وَبـَنـیـه ا نـَوِّرْ بـَصـَری وَ بـَصـیرتی وَسِرّی وَسَریَرتی وبه تحقیق که به تجربه رسیده این دعا براى روشنى چشم وهرکه بخواند این دعا را در وقت سرمه کشیدن حق تعالى نورانى کند چشم اورا.(29)
منتهی الامال باب دوم

اثر تسبیحات حضرت زهرا (س)

اثر (تسبیحات ) حضرت زهرا علیهاالسّلام
مـؤ لف گوید: که فضایل ومناقب آن مخدره زیاده از آن است که در اینجا ذکر شود وما چون بـنـابـر اخـتـصـار داریـم بـه هـمین قدر اکتفا مى کنیم وبرکاتى که از آن بى بى به ما رسـیـده از جـمـله (تـسـبـیـح ) معروف آن حضرت است که احادیث در فضیلت آن بسیار است وکافى است آنکه هر که مداومت کند به آن ، شقى وبدعاقبت نمى شود، و خواندن آن بعد از هـر نـمـازى بـهـتـر است نزد حضرت صادق علیه السّلام از هزار رکعت نمازگزاردن در هر روزى ،(25) وکـیـفـیـت آن عَلَى الاَْشْهَر سى وچهار مرتبه اللّهُ اَکْبَرُ وسى وسه مـرتـبـه اَلْحـَمـْدُللّه وسـى وسه مرتبه سُبْحانَ اللّه است که مجموع صد مى شود. ودیگر (دعـاى نـور) اسـت کـه آن حـضـرت تـعلیم حضرت سلمان رضى اللّه عنه کرده وفرموده اگر مى خواهى در دنیا هرگز ترا تب نگیرد مداومت کن بر آن ، وآن دعا این است :
بِسْمِ اللّه الرَّحْم نِ الرَّحیم
بـِسـْمِ اللّهِ النُّورِ بـِسـْمِ اللّهِ نـُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الذَّى هُوَ مُدَبِّرُ الاُمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَ اَنـْزَلَ النُّورَعـَلَى الطُّورِ فـى کـِت ابٍ مـَسـْطـُورٍ فـى رَقٍّ مـَنـْشـُورٍ بـِقـَدَرٍ مـَقـْدُورٍ عـَل ى نـَبـِی مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُلِلّهِ الَذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَ عَلىَ السَّراءِ وَالضَّرا ء مَشْکُورٌ وَ صَلَّى اللّهُ عَل ى سَیِّدِن ا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ.
سـلمـان گـفـت چـون از حضرت فاطمه علیهاالسّلام آموختم آن را به خدا قسم به بیشتر از هزار نفر از اهل مکه ومدینه که مبتلابه تب بودند آموختم پس همه شفا یافتند به اذن خداى تعالى .(26)ودیگر نماز استغاثه به آن مخدّره (صلوات اللّه علیها) است که روایت شده هرگاه ترا حاجتى باشد به سوى حق تعالى وسینه ات از آن تنگ شده باشد پـس دورکـعـت نـمـاز بـکـن وچـون سلام نماز گفتى سه مرتبه تکبیر بگووتسبیح حضرت فاطمه علیهاالسّلام بخوان پس به سجده برووصد مرتبه بگوی ا مَولا تى ی ا ف اطِمَةُ اَغـی ثی نى ، پس جانب راست رورا بر زمین گذار وهمین را صد مرتبه بگو، پس به سجده بـرووهـمـیـن را صد مرتبه بگو، پس جانب چپ رورا بر زمین گذار وصد مرتبه بگو، پس باز به سجده برووصد وده مرتبه بگووحاجت خود را یاد کن ، به درستى که خداوند بر مى آورد آن را ان شاء اللّه تعالى .(27)
ودیگر محدّث فیض در (خلاصة الاذکار) نقل کرده از حضرت زهرا علیهاالسّلام روایت است کـه حـضرت رَسُول صلى اللّه علیه وآله وسلّم بر من وارد شد در وقتى که رختخواب خود را پـهـن کـرده بـودم ومـى خواستم بخوابم ، فرمود: اى فاطمه ! مخواب مگر بعد از آنکه چهار عمل به جا آورى : ختم قرآن کنى ، وپیغمبران را شفیعان خود گردانى ، ومؤ منین را از خـود خـشـنـود گـردانـى ، وحـج وعـمـره بـکـنـى . ایـن را فـرمـود وداخـل نـمـاز شـد، مـن تـوقـف کـردم تـا نـمـاز خـود را تـمـام کـرد، گـفـتـم : یـا رسـول اللّه صـلى اللّه علیه وآله وسلّم ! امر فرمودى به چهار چیزى که من قدرت ندارم در این وقت آنها را به جا آورم ؛ آن حضرت تبسّم کرد وفرمود: هرگاه بخوانى قُلْ هُوَ اللّهُ را سـه مـرتـبـه ، پـس گـویـا خـتـم قـرآن کـردى وهـرگـاه صـلوات بفرستى بر من وبر پیغمبران پیش از من ، ما شفیعان توخواهیم بود در روز قیامت وهرگاه استغفار کنى از براى مـؤ مـنـین ، پس تمامى ایشان از توخشنود شوند، وهرگاه بگوئى سبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ للّهِ وَلا اِل هَ اِلااللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ پس گویا حج وعمره کرده اى .(28)
فـقـیـر گـویـد: شـیـخ مـا در (مـسـتـدرک ) فـرمـوده کـه بـعـض مـعـاصـریـن مـا از اهـل سـنـت در کـتـاب (خـلاصـة الکلام فى امرآء البلد الحرام ) این دعا را از بعض عارفین نقل کرده :
اَللّهـُمَّ رَبَّ الْکـَعـْبـَةِ وَب انـی هـا وف اطـمـةَ وَاَبـیـهـا وَبـَعـِل هـا وَبـَنـیـه ا نـَوِّرْ بـَصـَری وَ بـَصـیرتی وَسِرّی وَسَریَرتی وبه تحقیق که به تجربه رسیده این دعا براى روشنى چشم وهرکه بخواند این دعا را در وقت سرمه کشیدن حق تعالى نورانى کند چشم اورا.(29)
منتهی الامال باب دوم 

اما کیفیت ولادت با سعادت حضرت زهرا چنان است که

امّا کیفیت ولادت با سعادت آن حضرت چنان است که :
شـیـخ صـدوق رحـمـه اللّه بـه سند معتبر از مُفَضّل بن عمر روایت کرده است که گفت : از حـضـرت صـادق عـلیـه السـّلام سـؤ ال کـردم کـه چـگـونـه بـود ولادت حـضـرت فـاطـمـه عـلیـهـاالسـّلام ؟ حضرت فرمود که چون خدیجه اختیار مزاوجت حضرت رسالت صلى اللّه عـلیـه وآله وسـلّم نـمـود، زنـان مـکـّه از عـداوتـى کـه بـا آن حـضـرت داشـتـنـد از او هجرت (3) نمودند وبر اوسلام نمى کردند ونمى گذاشتند که زنى به نزد او برود، پـس خـدیجه را به این سبب ، وحشتى عظیم عارض شد ولیکن عمده غم و جزع خدیجه براى حـضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلّم بود که مبادا از شدت عداوت ایشان آسیبى به آن حـضـرت بـرسـد. چـون بـه حـضـرت فاطمه علیهاالسّلام حامله شد فاطمه در شکم با اوسـخـن مـى گـفـت ومـونـس اوبـود واورا صـبـر مـى فرمود، خدیجه این حالت را از حضرت رسـالت پنهان مى داشت ، پس روزى حضرت داخل شد شنید که خدیجه سخن مى گوید با شخصى وکسى را نزد اوندید فرمود که اى خدیجه با که سخن مى گوئى ؟ خدیجه گفت : فـرزنـدى کـه در شـکـم مـن است با من سخن مى گوید ومونس من است ! حضرت فرمود که ایـنـک جـبـرئیـل مـرا خـبـر مـى دهـد کـه ایـن فـرزنـد دخـتـر اسـت واواسـت نـسـل طـاهـر بـامـیـمـنـت وبـرکـت وحـق تـعـالى نـسـل مـرا از اوبـه وجـود خـواهـد آورد، واز نـسـل اوامامان وپیشوایان دین به هم خواهند رسید وحق تعالى بعد از انقضاى وحى ، ایشان را خـلیـفـه هـاى خـود خواهد گردانید در زمین . وپیوسته خدیجه در این حالت بود تا آنکه ولادت جناب فاطمه علیهاالسّلام نزدیک شد چون درد زائیدن در خود احساس کرد به سوى زنـان قـریـش ‍ وفـرزنـدان هـاشـم کـس فـرسـتاد که نزد اوحاضر شوند؛ ایشان در جواب اوفرستادند که فرمان ما نبردى وقبول قول ما نکردى وزن یتیم ابوطالب شدى که فقیر است و مالى ندارد ما به این سبب به خانه تونمى آئیم ومتوجّه امور تو نمى شویم .
خـدیجه چون پیغام ایشان را شنید بسیار اندوهناک گردید در این حالت ناگاه دید ک چهار زن گندم گون بلند بالانزد اوحاضر شده وبه زنان بنى هاشم شبیه بودند، خدیجه از دیـدن ایـشـان بـتـرسـیـد، پـس یـکـى از ایـشـان گـفـت کـه مترس اى خدیجه که ما رسولان پـروردگـاریـم بـه سـوى تو؛ وما ظهیران توئیم ، منم ساره زوجه ابراهیم علیه السّلام ودوّم آسـیـه دخـتـر مزاحم است که رفیق توخواهد بود در بهشت وسوم مریم دختر عِمران است وچـهـارم کـُلثـوم خـواهـر مـوسـى بن عمران است وحق تعالى ما را فرستاده است که در وقت ولادت نزد توباشیم وترا بر این حالت معاونت نمائیم . پس یکى از ایشان در جانب راست خـدیـجـه نـشـسـت ودیـگـرى در جـانـب چپ وسوم در پیش رووچهارم در پشت سر، پس حضرت فاطمه علیهاالسّلام پاک وپاکیزه فرود آمد وچون به زمین رسید نور اوساطع گردید به مـرتـبـه اى کـه خانه هاى مکّه را روشن گردانید ودر مشرق ومغرب زمین موضعى نماند مگر آنکه از آن نور روشن شد وده نفر از حورالعین به آن خانه درآمدند وهر یک اِبْریقى وطشتى از بـهـشت در دست داشتند وابریقهاى ایشان مملوبود از آب کوثر، پس آن زنى که در پیش روى خـدیـجـه بـود جـنـاب فـاطـمـه عـلیـهـاالسـّلام را بـرداشـت وبـه آب کـوثـر غـُسـل یـا شست و شوداد ودوجامه سفیدى بیرون آورد که از شیر سفیدتر واز مُشْک وعَنْبَر خـوشـبـوى تـر بود وفاطمه علیهاالسّلام را در یک جامه از آن پیجید وجامه دیگر را مقنعه اوگردانید پس اورا به سخن درآورد، فاطمه گفت :
اَشـْهـَدُ اَنْ لااِلهِ اِلا اللّهُ وَاَنَّ اَبـی رَسـُولُ اللّهِ سـَیِّدُ الاَنـْبـیـاءِ وَاَنَّ بَعْل ی سَیِّدُ الاَوْصِیاءِ وَوُلْدی سادَةُ الاَسْباطِ.
یـعـنـى گـواهـى مـى دهـم بـه یـگـانـگـى خـدا وبـه آنـکـه پـدرم رسـول خـدا سـیـد پـیـغـمبران است وشوهرم سید اوصیاء پیغمبران است وفرزندانم سادات فرزندزاده هاى پیغمبران است .
پـس بـر هـر یک از آن زنان سلام کرد وهر یک را به نام ایشان خواند، پس آن زنان شادى کـردنـد وحـوریان بهشت پخندان شدند ویکدیگر را بشارت دادند به ولادت آن سیّده زنان عـالمـیـان . ودر آسـمـان نور روشنى هویدا شد که پیشتر چنان نورى مشاهده نکرده بودند، پـس آن زنـان مـقدّسه با خدیجه خطاب کردند وگفتند: بگیر این دختر را که طاهره ومطهّره اسـت پـاکـیـزه وبـا بـرکـت اسـت ، حـق تـعـالى بـرکـت داده او را ونـسـل اورا، پـس خـدیـجـه آن حـضـرت را گـرفـت شـاد وخـوشـحـال وپـسـتان خود را در دهان اوگذاشت ، پس فاطمه علیهاالسّلام در روزى آن قدر نـمـوّ مـى کـرد کـه اطـفـال دیـگـر در مـاهـى نـمـوّ کـنـنـد ودر مـاهـى آن قـدر نموّ مى کرد که اطفال دیگر در سال نموّ کنند.(4)
منتهی الامال باب دوم 

در بیان ولادت حضرت فاطمه علیها السلام

باب دوّم در بیان تاریخ ولادت ووفات سیّدة النّساء ومخدومه ملائکة السَّماء، شفیعه روز جزاء حضرت فاطمه زهراء علیهاالسّلام است
فصل اوّل : در بیان ولادت با سعادت حضرت فاطمه علیهاالسّلام
شـیـخ طـوسى در (مصباح ) واکثر عُلما ذکر کرده اند که ولادت آن حضرت در روز بیستم مـاه جـُمـادى الا خـره بـوده وگـفـتـه انـد کـه در روز جـمـعـه سـال دوّم از بـعـثـت بـوده و بـعـضـى سـال پـنـجم از بعثت گفته اند(1) وعلامه مجلسى رحمه اللّه در (حیاة القلوب ) فرموده که صاحب (عُدَدْ) روایت کرده است که پنج سـال بـعـد از بـعـثـت حـضـرت رسـالت پـنـاه صـلى اللّه علیه وآله وسلّم حضرت فاطمه عـلیـهـاالسـّلام از خدیجه متولد شد وکیفیّت حمل خدیجه به آن حضرت چنان بود که روزى حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه وآله وسلّم در ابطح نشسته بود با امیرالمؤ منین علیه السـّلام وعـمـار بـن یـاسـر ومـنـذر بـن ضـحـضـاح وحـمـزه وعـباس وابوبکر وعمر، ناگاه جـبـرئیـل نـازل شد با صورت اصلى خود وبالهاى خود را گشود تا مشرق ومغرب را پر کـرد ونـدا کـرد آن حـضرت را که اى محمد صلى اللّه علیه وآله وسلّم خداوند على اعلاترا سـلام مـى رسـانـد وامـر مى نماید که چهل شبانه روز از خدیجه دورى اختیار کنى ؛ پس آن حضرت چهل روز به خانه خدیجه نرفت وروزها روزه مى داشت و شبها تا صباح عبادت مى کـرد وعـمـار را بـه سـوى خـدیـجـه فرستاد وگفت : اورا بگوکه اى خدیجه نیامدن من به سـوى تـواز کراهت وعداوت نیست ولیکن پروردگار من چنین امر کرده است که تقدیرات خود را جـارى سـازد وگـمـان مبر در حق خود جز نیکى وبه درستى که حق تعالى به تومباهات مـى کـنـد هـر روز چـنـد مـرتـبـه بـا مـلائکـه خـود وباید هر شب در خانه خود را ببندى ودر رخـتـخواب خود بخوابى ومن در خانه فاطمه بنت اسد مى باشم تا مدّت وعده الهى منقضى گـردد. وخـدیـجـه هـر روز چـنـد نـوبـت از مـفـارقـت آن حـضـرت مـى گـریـسـت وچـون چـهـل روز تـمـام شد جبرئیل بر آن حضرت نازل شد وگفت : اى محمد صلى اللّه علیه وآله وسـلّم خداوند على اعلاترا سلام مى رساند که مهیّا شوبراى تحفه وکرامت من ، پس ناگاه مـیـکـائیل نازل شد وطبقى آورد که دستمال از سندس بهشت بر روى آن پوشیده بودند ودر پـیـش ‍ آن حـضرت گذاشت وگفت : پروردگار تومى فرماید که امشب بر این طعام افطار کن و حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام گفت که هر شب چون هنگام افطار آن حضرت مى شد مـرا امـر مـى کرد که در را مى گشودم که هرکه خواهد بیاید وبا آن حضرت افطار نماید، در ایـن شـب مـرا فـرمـود کـه بـر دَرِ خـانـه بـنـشـیـن ومـگـذار کـسـى داخـل شـود کـه این طعام بر غیر من حرام است ؛ پس چون اراده افطار نمود طبق را گشود ودر مـیـان آن طـبق از میوه هاى بهشت یک خوشه خرما ویک خوشه انگور بود وجامى از آب بهشت ، پـس از آن مـیـوه هـا تـنـاول فـرمـود کـه سـیـر شـد واز آن آب آشـامـیـد تـا سـیـراب شـد وجـبـرئیـل از ابـریـق بـهـشـت آب بـر دسـت مـبـارکـش مـى ریـخـت ومـیـکـائیـل دسـتـش را مـى شـسـت واسـرافـیـل دسـتـش را از دستمال بهشت پاک مى کرد وطعام باقیمانده با ظرفها به آسمان بالارفت . وچون حضرت برخاست که مشغول نماز شود جبرئیل گفت که در این وقت نماز ترا جایز نیست (معلوم است کـه مراد نمازهاى نافله ومستحبّى است نه نماز فریضه چه داءب نبى وامام بر آن است که نـمـاز را مـقـدم بـر افـطـار مـى دارنـد) بـایـد کـه الحـال بـه مـنـزل خـدیـجـه روى وبـا او مـضـاجـعـت نـمـائى کـه حـق تـعالى مى خواهد که در این شب از نسل توذریه اى طیّبه خلق نماید.
پس آن حضرت متوجّه خانه خدیجه شد وخدیجه گفت که من با تنهائى الفت گرفته بودم وچـون شـب مى شد درها را مى بستم وپرده ها را مى آویختم ونماز خود را مى کردم ودر جامه خـواب خود مى خوابیدم وچراغ را خاموش مى کردم در این شب در میان خواب بودم که صداى دَرِ خـانـه را شـنـیدم ، پرسیدم که کیست در را مى کوبد که به غیر محمد صلى اللّه علیه وآله وسـلّم دیـگرى را روا نیست کوبیدن آن ؟ آن حضرت فرمود: اى خدیجه ! باز کن در را کـه مـنم محمد صلى اللّه علیه وآله و سلّم چون صداى فرح افزاى آن حضرت را شنیدم از جا جستم ودر را گشودم و پیوسته عادت آن حضرت آن بود که چون اراده خوابیدن مى نمود آب مـى طـلبـیـد و وضـوء تـجـدیـد مـى کـرد ودورکـعـت نـمـاز بـه جـا مـى آورد وداخـل رخـتـخـواب مـى شـد و در ایـن شـب مـبـارک سـحـر هـیـچ یـک از ایـنـهـا نـکـرد وتـا داخـل شـد دسـت مرا گرفت وبه رختخواب برد وچون از مضاجعت برخاست من نور فاطمه را در شکم خود یافتم .(2)

منتهی الامال باب دوم